کُپُل بانو
شب گریه های اسبق.
ازین روزا اتفاقای عجیب و غریبی برام میوفته که خیلیاشونم خوب نیستن.هرچیکه هست میگذره و مهم اینه من مثل یه برج قدیمی استوار بمونمو روحیه کرکر خنده ایمو از دست ندم. خیلی این هفته دردسر داشتم در حدی که دو روزشو نرفتم دانشگاه،با این حال از همه چی عقب موندم. خلاصه یکی به دادم برسه واویلا.یه دل داره هزار هزارتا سودا... کارای کارگاه شیشه خیلی خوب پیش میرن دارم عاشقشون میشم.یه لوستر دارم اجرا میکنم و ۳ تا نیم ست جواهر شیشه ای.شاید بیشترش کنم البته. رستم بابا هم که رفتنی شد به سوی مکه.امیدوارم بهش خوش بگذره.من موندمو عیال. آخ گفتم عیال از سوتی که دادم تو دانشگاه بگم.ما ۴ تا لوده عموما با ماشین عیال جان از کلاس برمیگردیم همیشه هم این فف خودشو میندازه واسه جلو نشستن،واسه هیچ کدوممون جلو نشستن مهم نبود تا وقتی فهمیدیم این حساسه،آقا ازون موقع هرکی هرجور میتونه سعی می کنه جلو بشینه که فف ضایع بشه. خلاصه من با عیال تبانی کرده سوییچ ماشینشو گرفتم که زودتر از همه برم اونجا که فف کف بر بشه.خیلی شیک رفتم سمت ماشینو قفل و زدم که باز بشه.حالا درو گرفتم مگه باز میشه.هی سوئیچو میچرخونم نمیچرخه نامرد.خلاصه هی من ازین ور به اونور.۲ تا پسره هم جلو روم نشستو بودن. دیدن خیلی درگیرم گفتن خانوووم خانووم شاید ماشین کناریه.یعنی منو میگی شدم اینجوری منم خوبم شکر خدا.امروز رفتیم همایش عکاسی از بیرجند آقاهه اینقدر ور زد سر درد گرفتم برش کار شیشه مو انجام دادم انگشتای اشاره ی دستام پر از زخمه شاید آخر هفته برم یه سر مشهد. خیلی کارای دانشگام زیاد شده اینم اولین پست ۹۱ من.به نظر سال خوبی نیست برام شبتون خوش. خلاصه فردا صبح آخرین تلاشمو برا خونه تکونی انجام میدمو هنوز مانتومو ندوختم خیلی خستمه از اونجا که می خوام سال ۹۱ مثل سال ۹۰ کم پیدا نباشم سعی بر آپ نمودن در لحظات پایانی۹۰ و آغازین ۹۱ می کنم بلکه اکتیو بشم. جای دوستان خالی ۴شنبه سوریمونم رفتیم.کرممونو ریختیم باز موهامو کوتاه کردم دیگه اینکه داداشمان دارد می آید تقریبا خونه تکونی تموم شده کلا جمیعا خسته نباشید. کپل بانو امروز خیلی پر انرژی جای دوستان خالی این ترم هم شیشه داریم هم بافت که من با جفتش در حد مرگ حال می کنم تازه جوگیر شدم فرش ببافم. دارن سعی بر مهار کردنم به لطف حضور سبز دوستان دانشگاه مثل نقل و نباته و مثل همیشه بساط خنده و هرو کرمون این ترم که تقریبا به ترمهای آخر دانشگاه خیلی نزدیک شدیم شدیدا دلم عروسی اصلا حوصله برنامه های مسخره ی عیدو ندارم خلاصه خونه تکونی فردا شبم که ۴ شنبه سوزی داریم من برم که یعد عید بیام.پیش پیش سال خوبی داشته باشید. اخلاق که خیلی خوب و آسون بود.لعاب هم بد نشد.موند تفسیر که با هزار زور و زحمت تونستم در حد ۸ نمره پیاده کنم مغزمو... این گونه بود که استاد درهای رحمت بگشود و ۱۲ شیرینی به ما عطا نمود و از شنبه دو هفته قبل در تعطیلات به سر می بریم ولی چون از روز اول تا پایان هفته مشغول اتاق تکونی بودم خبر بعدی اینکه ما باز با خواهر گرامی(بشکه سوتی) تحت تعلیم بودیم و از اونجا که خیلی خوب رانندگی می نمودیم به چراغ قرمز مهمی نزدیک شدیم شومپلق خوردم به یه پراید خلاصه قضیه خیلی طویل میشه اگه بخوام همشو بگم.اما لپ کلام این بود که ما سالمیم ماشینش داغون شد.ماشینم یه نمور خراب شده.بابام هیچی بهم نگفت.کلی هم خندید.منم دارم تخصصم رو روی تصادف کردن میگیرم و امروز فرداست مدرکم بیاد. شبم رفتیم خونه بشکه جان دو دست گیم تپل زدیم و خوش گذروندیم. من خوبم.خیلیم خوبم.اصلا حرف ندارم. امتحان دارم کلی کار دارم دهنم آسفالت شده. فردا میشه چارمین امتحانم و دقیقا میشه گفت کمربرنامه امتحانی رو شکستم. فقط دوست دارم این ترم تموم بشه.خیلی سختی کشیدیم همه.به خصوص با این استادای عوضی که تازه پاشون به دانشگاه باز شده و حرف آدم حالیشون نیمیشه. خلاصه اومدم یه عرض اندامی بکنمو برم غیبت کبری. تو مدتی که نیستم دست به چیزی نزنین بی اجازه.دست به گاز نزنین.همینطور کرربیت. من که طلافی چند وقت نرقصیدنو دراوردم خبر بعدی آنکه ما ماشینمونو به درستی شسته و قرار اول آموزشی رو با خواهر گرامی گذاشتیم سر دور برگردون.کمی تامل کردی از مقابل ماشینی نیاید.در همین گیرو دار صدای خفن ترمزی شنیده ضربه بسیار بسیار شدیدی به ته ماشین بر خورد نمود و ما از ناحیت گردن و سر پرایدی که با سرعت بسیار و با حواسی کاملا پرت نسبت به راهنمای اینجانب ماشینم فقط سپرش خورد شده بود که سر جمع ۲۰ تومن شد. خبر بعدی اینکه .من تو این دو هفته اخیر دهنم صاف شد.هی زارت و زورت دست و بالم زخم و زاخال شد. خلاصه این بود اخبار جدید اینجانب.فهلا بای همچین نیشم زد که مردم از درد.آخرشم نفهمیدم چی نیشم زده خلاصه زدم بیرون کلاسو مکیدم جاشو و شستمش.دیدم پسرم دم در ایستاده میگه بیا روش سیر بذاریم.سیرم گذاشتم خوف نشد که نشد.جاش کبود.متورم و کل اون انگشت حس فلجی داشت.خلاصه الان چیزی حدود ۲۰ و اندی ساعت ازش میگذره اما هنوز درد داره. از صبحم مشغول شستن ماشینم.برام ماشین خریدن منم خر کیف. خلاصه هنوزم کار داره تا شب تمومش میکنم و میرم حموم که فردا کلاس دارم اوشمیل بشم. حالم خوبه.خیلیم باحالم ۲ تا کارگاه عشق دلم واسه همهتون تنگ شده دوستون دارم فعلا بای. بعد عمری رفتیم دانشگاه خر پر نمیزنه.نه استاد داریم نه کلاس نه دانشجو و نه حس! این ترم قلمزنی با کارگاه لعاب و چوب داریم. خلاصه رژیم هم تشریف دارم.وخبر جدید دیگری نیست. من هنوز نصف کارام مونده.هنوز خوابم میاد.هنوز کلی فیلم ندیده دارم.کلی کتاب نخونده.کلی جای نرفته... آقا من نیمیخوام برم.هنوز جوونم.زوده. مانتوی جدید دوخیدم اینقده بهم میاد که نگو فردام میشینم لباس دوستمو بدوزم.مشتری علاف نشه. اول مهرم که تفلد خواهرمه.هنوز کادو نگرفتم. فقط سختیش اینه که رو کیبوردم حروف فارسی نیست و من در مهارت خود موندم دلمم برا همه کس و همه چیز یه پیکسل شده پولامو هم میبرم می خوام لپ بخرم.ایشا ا... آپ بدی با لپم میام. بابام درستش کرد بعد ۳ ساعت این پدر هم خوب چیزیست در مواقعی.هرچی خراب میشه یا زورمون بهش نمیرسه رو راستو ریس میکنه. کلی امروز بد گذشت.حالم بده و حالم گرفته شده.از جمعه ها بدم میاد.به خصوص عصرش.دلم بیرون می خواد اما تنهایی. از کجا بگم؟ کلی فعالیت داشتم.کلی بی حوصله بودم.کلی خوابیدم.کلی خندیدم.کلی ناراحن بودم.خلاصه زندگی کردیم. ولی الان شدیدا پول نیاز دارم. کلاس خیاطی هم به قوت خودش باقیه.و ۳ جلسه مونده ازش. پوول می خوام پوووووووووووووووووووووووووووووووول. بابا چرا هیشکی سفارش نقاشی رو لباس نمیده.من کلی طرح جالب انگیز دارم.بشتابید. دونه های سرویس برنجیمو هم درست کردم مونده طرح انداختن روش که کار سختیه. یه کم شل و ول شدم ولی هنوز استقامت دارم.از شنبه هم به اتفاق آباجیمون یه پروژه عظیم رو شروع می کنیم.تا ۱۵ روز ببینیم چی میشه. بسیار دلمان می خواهد ۲-۳ روزی در دامن طبیعت وول بزنیم و عکاسی و طراحی کنیم کسی هم سر خرمان نباشد.اما این کار نشد داره.(مسائل امنیتی)آخه چـــــــــــــــرا؟ دلمان شدید به طراحی و نقاشی و عکاسی میرود و هیچ کس درکمان نمی کند.تازه وسط یک پروژه نقاشی نیز گیر کردیم.هر هنرمندی که دستی در فیگور و کوبیسم دارد بی زحمت کمکمان کند ممنون می شویم.این گونه....وسلام نامه تمام. جالبه با اینکه این همه کار انجام دادمو بی کار نبودم ولی خیلی کسل شدمو بی حوصله ام.اصلا از وقتی دانشگاه تعطیل شد از خونه نرفتم بیرون.همش تو خونه کار کردم. دلم می خواد برم بیرون.برم خونه رفیقام شیطونی کنم.برم خونه آباجیم.دوس دارم یهویی باشم بی برنامه بی قانون. باز خوبه این دوستم واسه خیاطی میاد پیشم یه کم با هم یاد دانشگاه می کنیم و می خندیم. شدیدا تو مود تی شرت رنگ کردنم.حس خیاطیم نیست.خیاطی فکر می خواد.دقت می خواد.حواس جمع می خواد. اما نقاشی رو لباس فقط حال می خواد که دارم.آخر شب بشینم پشت میز ۳۰ سانتیم .موزیک همه ی وجودمو بگیره.بی هیچ فکری تا صبح قلمو رو تو رنگ و آب بلغزونم.الان دلم فقط نقاشی می خواد. آخ گفتم نقاشی.باید واسه اون صورتی که همش تو ذهنمه یه فضا خلق کنم.کار آسونیه اما فکر می خواد. تازه دیدم عصر بیکار نشستن فایده نداره ۲تا کیک پز راه انداختم کیک پختیدم.الاناس که وقتش برسه درش بیارم از کیک پز. فردا صبح که هیچی.عصر میشینم واسه لباس یقه شلی که گفته بودم تست میزنم آخه یقه شل ها انواع مختلف دارن و بیشترش اندازه ی دلخواه در نمیان.این اندازه بشه میرم سراغ دوخت لباس مجلسیم. باقیه کارارو هم بعدش میگم. راستی مرغ عشقی داشتیم پسر.که یکی دو سال پیش داده بودیمش خونه بخت.حالا دوباره برگشته پیش مامانش. اما.اما. تا ساعت ۳ که طبق معمول هر شب تو نت ول می گشتیم گفتیم بسه بریم لالا.تا ساعت ۵ هی این ور تخت به اون ور.ده مگه خوابم می برد. خلاصه ساعت ۷ شد و رفتیم لالا الان کپل خسته کپل خوابالو.کپل دست درد.کپل بینوا.عصرم مو اکستنشن می فرماییم.تجربه ی اولمه.فخط می ترسم وسط کار بخوابم کپل نوشت:بشکه سوتی جان .مرگ فرزندی خبیث.مادری گاز گیر.همسری وحشی را به تو و شوهر آن مرحوم تسلیت میگویم. صبح پاشیدم کل طبقه بالا رو +اتاقم جاروئیدم بشکه جان هم زین پس شب های زوج میاد با هم تو کوچه بدمینتون بازی کنیم امشبم شام جایی دعوتیم کلی کار دارم.باید حموم بم صورتمو صفا بدم قول بی شرف می دهم تا پس فردا شب جفت تی شرتا حاضر باشه. امروزم که اپیلاسیون داشتم البته واسه خودم نه.من اپیلاسیون کننده بودم.اگه بدونین من با چه تیریپایی دیگران رو اپیلاسیون می کنم میمیرین از خنده و تعجب.در کل خدا قسمتت نکنه زیر دستم بیافتی. کلی هم با خلگوش بشکه جان بازی کردم.کلی نوازشیدمش. کپل نوشت:نیگا نکن نیشم تا بنا گوش بازه.هیچ دل و دماغ ندارم.خیلی خستم. مانتوی جدید برش زدم.خوش فرم شد اما پارچش خیلی رو اعصابه.هنوز سردوزش نکردم.بعدی یه پارچه ریون با یقه شل تا زانو. یه کوچولوام آستین داره.سورمه ایم هست.مطمئنم خیلی بهم میاد ورق برنجم خریدم.دارم طرح میزنم برای جواهراتم.قراره از حیوونای آنالیز شده توش استفاده کنم. خلاصه من تا آخر تابستون درگیری دارم.از ۱۷۰ صفحه ی کتاب بی شعوریم ۱۱۰ صفحشو خوندم.خیلی باحاله.بعضی جاهاشو بلند بلند خندیدم.و نتیجه گرفتم ۵ تا آدم غیر بی شعور دورم نیست. فعلا.بای بای همتون. میه دفه اول که نیست؟ میگم معلومه که نه. میگه چند تا؟ میگم زیاد. یادم نیست. میگه چند وقته؟ میگم ۵-۶ سال اما یادم نیست دقیقا. میگه انگیزه؟ میگم برای آرامش روحی خودم و دیگران. میگه با چی؟ میگم هرچی دم دست باشه. میگه میدونی حکم قتل چیه؟ میگم مگه حکمم داره؟ میگه تو سوال نمیکنی فقط منم که می پرسم.اون آنتن لعنتیشم تکون میده... دیگه داره میره رو اعصابم.حمله میکنم به سمتش قبل اینکه نیش مسخرش بسته بشه تو یه حرکت انتحاری با دمپاییم میکوبم روش.ولو میشه به پشت و شروع میکنه با اه و ناله به وول وول زدن.منم ۲ بار دیگه میکوبم روش تا آبش بپاچه رو زمین... یه نفس عمیق از سر آسایش. بلاخره این یکیم کشتم. همیشه عادتمه.تا نکشمش روحم آروم نمیگیره. خواهش میکنم جیغ نکشید فقط یه سوسک ۳ سانتی بود.همین. هم دلم سفر می خواد هم نمی خواد.می خوادش واسه اینکه همه با هم بریم دلم برا داش فری هم خیلی تنگ شده دیروز تفلد کلاغ جونم بود فردام تفلد مامانیه. از اول ماه رمضونم رژیم سخت غذایی آخ از عمه ها بگم ۲ روز اینجا بودن عدل از روزی که اومدن کمر همایونی مان عیب نمود.اما در همین حال و روز مجبور به سرویس دهی به فامیل پدری بوده جانمان کنده شد.تازه من بازار برو نبودم. گیر دادن بازار قدیمی رو می خوان ببینن بردمشون بازار نامردا نکردن واسه دل منم که شده ۴جا خرید کنن.این همه بازار نوردی کردیم هیچی به هیچی.این مامان بیچاره هم که کلا تو آشپزخونه مشغول پخت انواع غذاهای خاص و پر دردسر محلی بید و بسیار خسته شد.(با تشکر از مامان عزیز) موهامم دیروز بشکه جان زد برام دیگه داشت این پشت موهام میرفت تو اعصابم.یحتمل عصر برم خونه کلاغ.اگه هم نرم اونجا میرم بیرون خسته شدم از خونه.هنوزم اتاقم کثیفه.خوب چیه! تا میام تمیزش کنم مهمون میاد.الان چند روزه هرچی روش کار می کنم هیچی از آشغالام کم نمیشه نامرد.اتاقه هم تمیز بشه باس بشینم سز تی شرت بشکه سوتی و ناناز. خدایی از روزی که دانشگاه نمیرم اصلا بی کار نبودم.از خودم خوشم اومد علاف نگشتم.هنوزم کلی کار دارم.
ِِِِ ولی بچه های خوبی بودن نخندیدن بهم.آخه چه وضعیه دو تا ماشین مثل هم باس کنار هم باشن؟؟؟ تا این حد؟؟؟
.خوبین همه؟
.اما جالب بود.دو ۳ روزم هست این عیال ما خونه خالی داره میریم با بچه ها اونجا که تنها نباشه![]()
.اما دوسشون دارم.جونم بگه دوستای خوبی دارم خیلی صفا میکنیم دور همی.(ری فف و آلو مهاجر فرناز و منیبا... عاشیقتونم اساسی)
دل اهل منزل گرفته.مال منم گرفته اما دلم می خواد برم تو اتاقم چند روز بیرون نیام نت نیام با کسی حرف نزنم
.بشینم موزیک گوش بدم و کار کنم برا دل خودم.با سفر مخالف نیستم اما موافقم نیستم.برای کار سنگمم خوبه.
اما عادت کردم به سختیش.چیزی نمونده یه سال دیگه تمومه.دلم نمی خواد از دوستام جدا بشم خیلی دوران خوبی داریم.خیلی خوش میگذره
.(جاتون خالی)
.منتظر شب یلداشم که طوفان خورشیدی بیاد مارو با زمین یکی کنه دور هم شاد بشیم.![]()
خوشمزه.جاتون خالی خیلی بیخ فر گرم
بود.خیلیم خسته شدیم
.اما شیرینیا خوب شدن.
فقط اینقدر با بوهای گرم وچرب و شیرین در تماس بودیم همه سر درد و حال تهوع داشتیم
.(گلاب به روتون البته)
شبم که داداشمون میرسه به سلامتی.
،ایشالله تو تعطیلات خوب وقتیه.
.دلم تنهایی ،یه فنجون قهوه ترک درست درمون،
مقدار زیادی طبیعت بکر
و عشق
لازم داره.
چیزی شده؟ عجیب شدم؟ زود زود آپ می کنم؟ مشکلی داری؟
به من بوگو خودم حلش می کنم برات.
![]()
.ملت رو آزار دادیم.و حالا آرام گرفتیم.
خدا خیر بده "ح" رو که مواد رسوند بهمون وگرنه همه از استخون درد میمردیم
.
(البته هنر بشکه سوتی جان بود)اما این بار همشو نزدم.فخط جلوش
.
.(به پا خیزید).
.اتاقمم تمیز کردم جا به جایی و دیزاین جدید اتاق باشه واسه توی تعطیلات
.پارچه خریدم اما هنوز مانتوش ننمودم.احتمالا از فردا برم سراغ دوخت و دوز
.![]()
.من اومدم باز
، بوخودا همش زورم میاد بیام بهتون سر بزنم میدونم بی وفا شدم.ببخشید
.
بید چون کلاسای دانشگاش دیگه تعطیلیده و خیلی هم خوووووووب و یه سری اتفاقات شیرین عسلی
هم براش افتاده که به کسی مربوط نیس.(بوسوزین)
میکنن خونواده
.
به راهه.
یه سری پروژه باس دست بگیریم که همتی می خواد خفن ناک.احتمالا مجبور بشم مشهد و قزوین رو فتح کنم
.چون پروژه سنگ در صنایع دستی رو برداشتم که هنر مخصوص این دو شهره.(خدا به دادم برسه
)
و این جور برنامه ها می خواد.(از ما که گذشت و ترشیدیم خدا نصیب شما بکنه)شاعر میگه قرر تو کمر فرراوونه نمدونم کجا بریزم / هی این کمرو میچرخونه نمدونم کجا بریزم.![]()
دلم می خواد بشینیم خونه خودمون نه مهمونی بریم نه مهمون بیاد دور هم شبکه کنیم سیستمارو بازی کنیم
.حتی دلم نمی خواد سفره هفت سین بچینم . فقط استراحت
لازم دارم همین.
هم که کمر ممر مارو شکوند و درد قلب همایونیمو شدت داد
.تازه هنوز نصفش مونده.![]()
مام که جیبامو پر از مواد محترقه
.ذهنیات پلید خاک بر سری هم داریم.
خلاصه مراقب خودتون باشید.![]()
![]()
روزی که سه امتحان داشتم..اخلاق.تفسیر و لعاب.
و در آخر دیدم اینجوری که نمیشه تفسیر بیافتم ،خیلی افت کلاس وقتی تخصصی هام همه ۲۰ و ۱۹ باشن.دلو زدیم به دریا و در پایین برگه سفید امتحانی دست به دامان
استاد شده و شرح دادیم که ۳ امتحان داشتیم و کلا هنگ نمودیم.
.(قربون دسست)
.و هفته دوم هم مشغول تمیز کردن دیگر مناطق منزل پدری.(که تا همین الان هم تموم نشده)هیچی از این دوره ی دل نشین هالیم نشد
.از شنبه هم که باس برم کلاس.![]()
تصمیم کبری مون رو گرفتیم بریم در مرکز شهر و محل عبور و مرور روزانه
.یک ساعت دور دور کردن تموم شده بود که گفتیم بریم خونه و دنبال آباجی کوچیکه(دکتر زینلی)که بریم منزل بشکه جان برای بازی.
.ابتدا نیت کردم دنده معکوس بکشیم که به هول قوه الهی دنده جا نمیرفت
.سپس سعی کردیم ترمز کنیم جفت پا رو ترمز کوفتیم مگه می گرفت بی شرف!!!؟؟؟
منم همچین سرعت بالا.هیچی دیگه.تصمیم گرفتم بکوبم دیگه.چاره ای نبود.
(ترمز دست یادم نبود)
.ما دو تا خواهر که نیشامون باز بود
.ییهو چشممون به جمال ۵ برادر ریشوی نو جوان روشن شد
.(شانسم نداریم)![]()
![]()
نه پا نه کمر.بماند که تا ۳ ساعت قبل از عروسی مشغول دوختن سنگای روی لباسم بودم.(رو دستمو هم یا حنا نقاشی اوشمیل کشیده بودم.
.خیلـــــــــــــــــــــــــــــــی حال داد.جاتون خالی.
.به منطقه مورد نظر رسیده.و پشت فرمون قرار گرفتیم استارت زده و شروع به روندن نمودیم .۲-۳ بار پارک کرده و دوباره راه افتاده جهت آشنایی با کلاچ ماشین.(بدون هر گونه خاموش کردن)هنوز ۵ دقیقه نبود که داشتم میروندم.به دور برگردون رسیده
.راهنمای چپ را زده با احتیاط به چپ متمایل شدیم.
در آینه دو عدد چراغ را دیدیم که با سرعت تمام دارند پیش می آیند.
.پا روی گاز گذارده جهت در رفتن از مهلکه. که اما دیر بود چه سود.
مورد عنایت قرار گرفتیم.
.به ما کوفت.جلو بندی ،چراغ مراغ خود را از دست داده که هیچ جلوی اوتولش تا لاستیک جمع شده بود.![]()
ایـــــــــــــــــــــــــــــــــــنه.![]()
قرار شده دستامو از کمر قطع کنم بزارم دو ماه بعد که جوونه زد دست تازه داشته باشم.![]()
.خلاصه زدیم بیرونو کلی راه رفتنو میوزیک و اینا.رسیدیم سر کلاس دست به زلفای به هم ریخته زدیم تا سامونی بهش داده باشیم
.که چشمتون روز بد نبینه
.یه حشره ای رو نا خواسته لای موهام چلوندم.اونم زدو انگشت اشاره ی این جانب را از هستی ساقط نمود
.
.![]()
وای اگه بدونین چه قدر کثیف بووود.
مردم تا تیمیز شد.![]()
.خوش هم میگذره.دل همه بسوزه
.
(چوب و فلز) دارم این ترم و تقریبا وقت آزادم بیشتره.با بچه ها خیلی می خندیم جای همه خالی
.
.زندگیم بد رنگ شده قهوه ای پر رنگ شده.
+مقدار زیادی دردسر.چون استادامون همه تازه کارن.
این جاست که شاعر می سراید:چرا گاز دادی رفتی/هنوز نیومده رفتی/حیرووووووووووووووون موندم.![]()
![]()
![]()
که چی جوری
بدون حروف فارسی تایپم بی عیب تر از وقتیه که حروف رو دارم![]()
![]()
هیشکی نگفت چرا سوزوندیش.هیشکی هم چپ چپ نیگام نکرد.
![]()
![]()
.
روم زیاده نه؟!
![]()
خلاصه ۵ زد به سرم دیدم با این قر و اطوارا خوابم نمیبره.حد اقل یه کار مفید انجام بدم.رفتم کارگاه سراغ میزم.پایه هاشو خوب سمباده کشیدم بعدم چسبشو زدم.فقط یه مشجلی که هست میخ به هیچ صراطی توش نمیره.البته میخ مناسب گیر نیاوردم یحتمل پیچ لازمه.
۳ ساعت بعدش صدای زر زر کردن بچه ی همسایه
(تو روحت)هوش از سر همایونیم پروند.این همسایه های ما آدم نمیشن.![]()
.بهد رفتم سراغ تی شرت رنگ کردن.بهد شیشه های آشپزخونه رو دسمال کشیدم
.شب که باباهی اومد ازش چوب گرفتم میز درست کنم
۶ ساعت اره و رنده می کشیدم بازوم گرفته تازه اینقده گرم بود مردم
.(خدارو شکر کسی نمیاد طرفم وقتی کار می کنم
)
.منم خیلی وقت بود بازی نکرده بودم حسابی دست و کمرم گرفت.فیلم دیدم ویه شامی زدم.جو گرفتم رفتم لباس شستم
. بعد باز رفتم سراغ نجاری.تا ۲ شب داشتم سوهان می کشیدم
.خلاصه شل و پت افتادم خوابیدم.![]()
.(از وقتی دانشگاه نمیرم فقط سیبیلامو می زنم شدم گوریل
)بعد یه پیرهن از بابام بلند کردم باید واسه خودم حاضرش کنم
که امشب بوپوشم
.تازه پایه های میزه حاضره اگه وقت بشه باید بچسبونمشون به سطح رویی.
خلاصه کلی کار دالم.
مال ناناز که تمومیده.
اکشال نداره.
یه دامن شلواری ام باید ببرم.بعد خیاطی خودم تموم میشه.میریم سراغ مامانه.تازه اینا چیزی نیست که مدل مانتوی مهرمو هم کشیدم.![]()
از ساعت ۶ تا ساعت ۱۲ شب درگیر دکلره و رنگ موی جاریش بودیم.هم مواد دکلره کم اومد هم رنگ
.لعنتی عین گوریل مو
داره.تموم بشو نبود خلاصه ما ۲ تا خواهر دهنمون صاف شد از کمر درد و پا درد
آخرشم اونی که باید میشد (به دلیل کمبود مواد)نشد
.امروزم اتاقمو تیمیس کنم
.فردا و پس فردام بشینم سر تی شرتا
.بعدشم پارچه ریونمو برش بزنم با بشکه جون.خیلی وقته خیاطی نکردم اعتماد به نفسمو تو خیاطی
از دست دادم.میترسم
تنهایی برش بزنم.
و یه حالی عوض کنیم.نمی خوادشم برا اینکه می دونم ۴ تایی میریم اونم شمال که تابستونش برام غیر قابل تحمل میشه
و اینکه کارام مونده.
از فروردین ندیدمش.نیمیادم اینجا شیطون
.
دارم که قراره با بشکه سوتی جان به عمل برسونیمش.امیدوارم جُر بزه داشته باشیم تا تهش بمونیم.![]()
| Design By : Pars Skin |

